سارا و ثنا جانسارا و ثنا جان، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 11 روز سن داره
محمدسبحان جانمحمدسبحان جان، تا این لحظه: 10 سال و 8 ماه و 22 روز سن داره

♥دوقلوهای من سارا وثنا♥و داداش کوچولوشون محمدسبحان

16 ماهگی

1392/7/1 1:48
نویسنده : مامان مهدیه
1,110 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عروسکای مامان خوبید خوشید خوش میگذره خدا رو شکر انشاا... همیشه شاد و خندون باشید امروز یه روز خوب دیگست روزیه که ١٦ماه پیش خدا از اون بالا دو تا فرشته ی پاک و معصوم رو انداخت بغلمون خدا جون شکرت هزاران بار شکرت به خاطر سارا و ثنات...

دختر قشنگای من ١٦ ماهگیتون مبارک میخوام از این ماه براتون بگم که کجاها رفتیم و چیکارا کردیم و مهمتر از همه چیا یاد گرفتیم...

حدود بیست روز پیش آنا جون یا به قول خودتون آنی اومد تهران و باهم رفتیم تبریز اینقدر به شما وروجکا مزه داد که نگو و نپرس بیشتر وقتتونو توی حیاط آبه بازی میکردید یعنی اینطوری بگم هلاک آبید کافیه صدای آب به گوشتون بخوره سریع میپرید میرید سراغ آب واقعا شلوغ و غیر قابل کنترل شدید ولی هر لحظش برامون شیرینتر میشید زنگ تفریحمونم شیرین زبونیاتونه ...

منو مامانی صدا میکنید ولی اگه کارتون گیر باشه بهم میگید مهمیه وای منو میگید اینقدر بوستون میکنم که صدای اعتراضتون بلند میشه....

بابا رو هم بابایی صداش میزنید و خندارترش اینکه که به بابا بزرگ میگید بابا بیزینیشخندخلاصه دیوونمون میکنید

به دایی میگید دادا به سحر دختر داییتون میگید آجی تحر به سینا میگید داداشی با بن بن بن هم خیلی خوب داریم پیش میریم ...

تا عدد ٣ هم میشمرید نک- دوووو -سی

شعر اتل متل توتوله از زبون سارا و ثنا:اتل متل دودوبه(dodobeh)

عمه و عمو رو هم که به راحتی میگی تازه یاد گرفتید تا چیزی بهتون میدم بهم میگید میسی فدای شیرین زبونیتون بشم من  چند رو پیش ثنا بهم گفت مامایی پاتیل بده یعنی پاستیل بده بعدش منو بوس کرد و گفت میسی داشتم ذوق مرگ میشدم دیگه احساس خستگی نمیکنم با وجود این همه خستگی...

خیلی قشنگ حرف میزنید که بیشترش الان یادم نیست حالا سر فرصت بازم از شیرین زبونیاتون براتون میگم

بریم سراغ عکسا...

اینجا عمارت زیبای ائل گلیه تبریزه...

 

ببین چه بدو بدویی میکردیداااااااااااا

 

انگار نه انگار که ما رو میشناسن...

 

 

 

 

 

 

در حال نانای

 

گل من در حال بوییدن گلها...

 

 

 

عاشق این قیافه ی سارام وقتی که آب میبینه

 

و اینم یه روز خوب دیگه تا پست بعدی باب بای عسلای من.ماچ

 


ب ن: تبریز که بودیم متوجه شدم مرورارید ٩ام سارایی و ٨ ام ثنایی جوانه زده مبارکههههههههه عزیزای دلم

niniweblog.com

تاریخ جوانه زدن:٠٤/٠٦/٩٢

پسندها (1)

نظرات (8)

zahra
17 شهریور 92 16:10
نظر قبلیم اومد خانومی؟


شرمنده من همه رو تایید کردن ولی چیزی ندیدم
ال ای سفیدبرفی
20 شهریور 92 0:24
سلام خانومی خدا براتون حفظشون کنه .خیلی نازن .من وخو اهر م هم دوقلو های یکسانیم .عین هم .مام از بچگی عین هم لباس می پوشیدیم تو یک کلاس روی یک نیمکت درس خوندیم حتی دانشگاه هم تو یک سال وتو یک رشته قبول شدیم خیلی به هم وابسته بودیم اما الان تو تامو نم پشیمونیم ومیگیم کاش اونطور به هم وابسته نمی شدیم میدونم دوس داری دقیقا عین هم لباس بپو شونیشون و... ولی یک نصیحت خواهرانه می کنم سعی کن از الان وابستگیشونوکم کنی تا خدایی نا کرده در آینده مشکلی براشون پیش نیاد ما خیلی تاوان دادیم مامانم هم میگه اگه اون موقع بود کلا لباساتونو جداد از هم می گرفتم مدرسه هاتونو جدا می کردم .حرف هایی هست که نمی شه گفت ولی اگه میشه سعی کن مستقل باشن وبازهم اگه خواستی حرف می زنیم .خواهر کوچیک شما .مامان ال آی سفید برفی از تبریز


سلام عزیزم ممنون از حرفهای قشنگتون سارا و ثنا دوقلوهای ناهمسانن ولی شباهت زیادی به هم دارن برعکس شباهت زیاد چهره از نظر اخلاقی و سلیقه ای کاملا باهم متفاوتن شاید این باعث بشه وابستگیشون به هم خیلی کمتر باشه در کل ممنون از شما دوست عزیز
آنوشا کوچولو
20 شهریور 92 7:55
همیشه به گردش و مسافرت هزار تا بوس واسه این فرشته های ناناز 16 ماهگیتونم مبارک باشه

ممنون عزیزم

نازی t
23 شهریور 92 16:57
بیا اینجا به دردت میخوره تو گوگل بزن "کپی پیست کن" بعد بیا کپی پیست کن t
پوریا ‚
23 شهریور 92 18:23
اگه فروختمت ناراحت نشو ، چون هر کسي از به راهي نون در مياره ، ما هم از گل فروشي ... ‚
مامان آینده
30 آذر 92 13:26
سلام.چه دوقلو های شیرینی. یلداتون مبارک سارا جون و ثنا جون. منم عاشق دوقلو ام. تبریزی ام هستم. خوشحال میشم مهمون وبم بشین.
مامان مهدیه
پاسخ
ممنون که به ما سر زدی گلم حتما میایم پیشتون
خاله صبا
15 اردیبهشت 93 22:22
خانومه که پشته ساراست شمایی ؟! عزیزم قربونشوووووووون چقدر وروجکن
مامان مهدیه
پاسخ
نه عزیزم مامان بزرگشونه
مامانی خان زندو بابایی خان زند
24 خرداد 93 16:21
همیشه به گردشو مسافرت خانومی....چرا تبریز اومدین خبرمون نکردینننننننننننننننننننننننننننننندوستون دارم.دخملای خیلی خیلی شیرینی داری مهدیه جان..